ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
36
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
سنه دويست و سيزده در آن سال مأمون فرزند خود عباس را امير جزيره نمود مرزها و شهرهاى بزرگ ديگر را هم تحت امارت او قرار داد . برادر خود معتصم را هم والى شام و مصر ( بجاى عبد اللّه بن طاهر ) نمود . بهر يك از آنها با عبد اللّه بن طاهر پانصد هزار درهم بخشيد . گفته شد هيچ روزى به اندازه آن روز مال به كسى نبخشيده بود . در آن سال عبد السلام و ابن جليس مأمون ( همنشين مأمون كه لقب او شده بود ) در مصر ميان قبيله قيس و يمن هر دو مأمون را از خلافت خلع كردند . معتصم بمصر رفت و با هر دو جنگ كرد و هر دو را كشت و مصر را گشود . مصر آرام شد و معتصم حكام و عمال خود را در همه جا برقرار نمود . در آن سال طلحة بن طاهر در خراسان وفات يافت . در آن سال مأمون غسان بن عباد را امير سند نمود علت اين بود كه بشر بن داود آغاز ستيز و ادعاى خلافت كرد باج و خراج را گرفت و براى مامون نفرستاد و مأمون تصميم گرفت كه غسان را بجاى او معين كند مامون از ياران و ملازمين خود پرسيد . كه : غسان چگونه مردى است من ميخواهم او را براى يك كار بزرگ و امر عظيم روانه كنم . آنها در ستايش غسان اغراق نمودند . مامون باحمد بن يوسف نگاه كرد كه او خاموش بود و چيزى درباره غسان نگفت . مامون به او گفت : اى احمد تو هم بگو . گفت : اى امير المؤمنين او مرد يست كه نيكىهايش بيشتر از بديهايش باشد . نزد هر گروهى كه او را مىفرستى